تبليغاتX
عشق یعنی باران...

یه حساب سر انگشتی لازمه که بفهمم با امسال شد پنج سال...پنج ساله که دیگه نمیتونم چشمامو ببندم و حس کنم تو هم یه جای این کره خاکی داری نفس میکشی..!چون پنج سال شد که تو نیستی,رفتی,آره منو تنها گذاشتی..بی معرفت.!مگه با همون یه نگات که ریختی تو چشمم نگفتی تا ابد باهاتم؟؟پس چرا...؟من چقدر کم حواس شدم,مگه دست خودت بود؟!آه .. دارم دیونه میشم از نبودنت.هیچ وقت فکر نمیکردم با همون یه نگات اول جوونی پابند دلم بشم.آخه عزیزم تو که میدونستی این قدر بی وفایی چرا با یه نگاه زندگیمو از این رو به اون رو کردی؟؟مگه میشه؟همش یه نگاه...آره یه نگاه منو پنچ ساله که اسير تو کرده(چون منو تو همش یک ماه بود که اسیر نگاه هم شده بودیم,اما تو بی خبر رفتی!)همون یه ماهی که من پنج ساله دارم دنبال یه نفر میگردم تا دوباره یه لحظه شو برام تداعی کنه.اما کو یه نفر بایه جفت چشم جادویی؟؟با یه چشم,یه نگاه که بتونه منو میخ کوب کنه تا آبروم جلوی دوستام بره؟؟با یه نگاه که من هر شب به یادش از خواب بپرم و از شادی داشتن یه همچین نگاهی از شادی با اشک از خدا به خاطراین لطف زیاد تشکر کنم؟؟نیست..همچین نگاهی دیگه برا من تو دنیا نیست...خودت هم خوب میدونستی مثل تو پیدا نمیشه پس چرا با رفتنت خونه دلمو خراب کردی؟؟نمیدونم سالهای قبل چه جوری این روز رو تحمل کردم که کسی نفهمه..آخه دوست دارم تنهایی,فقط فقط من برای تو عزاداری کنم, تو دلم, همون جا که به جز تو نمی تونم هیچکس دیگه رو راه بدم توش.هیچ وقت فکر نمیکردم این قدر بی معرفت باشی که حتی تو خواب هم سراغم نیآی..!اما دوست دارم بدونم اگر من به جای تو میمردم تو هم این قدر که من به فکر توام, به فکر من بودی؟؟شاید آره.. شاید هم نه...!اما من دل خودمو راضی میکنم به این که تو هم مثل من میشدی...یه آدم معمولی با ظاهر و رفتار سرد...اما با یه دل پر خون که نمی تونه ازش پیش هیچ کسی حرف بزنه...دارم از این ظاهر سازی خسته میشم.اما من به خاطر تو تحمل میکنم,با این که میدونم دارم آب رو با آبکش از تو قایقم میریزم بیرون,هیچ فایده ای برام نداره..!من حتی نمی خوام یک لحظه بیاد که من بی یاد تو باشم,اما دلم می خواد یکی رو پیدا کنم که جای تو رو برام پر کنه(میبینی چه رک دارم میگم)آره عزیزم , همه زندگی من شده فکر به تو,به این که همه جا با منی,هر کاری میکنم نظر تو رو هم میپرسم و تو, توی ذهنم جواب میدی,اما خسته شدم از این همه خیال,تو بگو من چی کار کنم؟؟

عزیزم ,تو که با رفتنت من رو هم با خودت بردی...

این نوشته رو تقدیم وجود بی حضورت میکنم,امیدوارم بتونم جبران گرمای همون یه لحظه نگاهت رو بکنم,همون نگاهی که من هنوز با یاد آوریش آتیش میگیرم...

 

 

 

دوست دارم همراه نسیم بر روی جنگل پرواز کنم!

اونقدر به درختها نزدیک بشم که تماس لبهای بید مجنون رو روی موهام حس کنم...

نه.....دوست دارم همراه قطره های بارون بر سینه زمین بوسه بزنم...

یا... گرمی لبان غنچه شقایق رو تو آخر دشت های خدا حس کنم..

تا شاید این جوری از یادم برود طعم بوسه خداحافظی تو ....!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

دانه های درشت بارون رو سرم می نشیند.انگار آسمان می خواهد خودش رو به زمین برساند.درختان دستهای خود را باز کرده اند,تا درشت ترین دونه بارون رو تو بغل بگیرند.حرفها کلمه کلمه در ذهنم می نشینند.حرفهایی که از بارون زلال تر و از آتش گرم تر.!هیچ وقت نمی شود اولین حرفها را به یاد آورد و آخرین حرفها را تا آخر نوشت.نامه های من همیشه به مقصد تو و دل تو ,ناتمام میمانند...!

من در میان ازدحام کلمه ها بزرگ شدم.با "الف" قد کشیدم و با "ب" در شالیزارها بازی کرده ام.صبحانه ام لقمه ای نان بود و کمی ابر.گاهی ساعتها پشت بوته های خاطره پنهان می شوم تا فقط لحظه ای چند عبور تو را ببینم.در خوابهای من درختی زندگی می کرد که شاخه هایش به خورشید می رسیدند,و آنجا زیر سایه مهربانش میعادگاه عشاق بود...همه به جز من و تو..!

چون عطش ساده من از ریشه های آن درخت میگذشت و به دریای پرتلاطم عشق تو میریخت.آرزو میکنم آن قدر زنده بمانم که اولین حرفهایت از توصیف عشق را بشنوم و تو هم آخرین حرفهایم را از دوست داشتن خودت بشنوی.دلم می خواهد آخرین نامه ام با نام تو تمام شود.دوست دارم آخرین شعله نگاهم در چشمان مثل شب تو خاموش شود.

به امید آن روز,من منتظرم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست

وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم...!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

کل سرخی به من داد, گل زردی به او دادم

برای یک لحظه ی ناتمام قلبش از تپش افتاد

به من گفت مگر از من متنفری؟؟؟

گفتم:نه به خدا نه امّا چون تو را واقعا دوست دارم نمی خواهم پس از آن که کام از من گرفتی

برای پیدا کردن گل زرد به زحمت بیفتی!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

چه اشتباهی کردم که اسمتو آوردم...خوبیش اینه لااقل واست قسم نخوردم...راستی چه عالمی بود اگه بدا نبودن...جدا میشیم ما از هم چون خیلی ها حسودن...دیشب تا صبح نشستم زیر نگاه مهتاب...توخیلی خوبی اما فقط تو عالم خواب...عکسا و هدیه هاتم میدم به یه واسطه...تا که به خیر و خوشی تموم شه این رابطه...حرفای عاشقونه همش ماله قدیمه...مثل همون حرفها که ما به هم زدیمه...هر وعده ای که دادی به هر کسی عمل کن...غصه هاشو یه جوری با مهربونی حل کن...نذار که عشقت واسش مشکل و دردسر شه...نذار که از دست تو راهی یه سفر شه...چه وقتهایی حروم شد با تو سر قرارا... تکلیفا روشن میشه همیشه تو بهارا...گناه تو همین بود نداشتن صداقت...اما گناه من بود,نکردن خیانت...دیگه خدا نگهدار لحظه های قیمتی...منو ببخش عزیزم هر کی داره قسمتی...دنیا رو هم اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه...دلی که بشکنه و کدر شه شفاف نمیشه...نه دیگه(دوستت دارم)محاله باورم بشه...اسم تو,تو دلم محاله جا بشه...حیف اون بتی که از تو برای خودم ساخته بودم...من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بودم...اصل مطلب اینه که برو پی کاره خودت...دیگه نمیخوامت,لعنت به تو و اون روز تولدت....حیف شبهام که نشستم با خیالت زیر مهتاب...حیف وقتی که طلف شد واسه دیدن تو خواب...حیف عشق باوفایم,حیف عشق و اعتمادم...خیف اون دسته گلی که توی پاییز به تو دادم...حیف فرصتهای نقرم,حیف عمرم و دقیقه م...حیف هر چی به تو گفتم,راست راستی حیف سلیقه م...حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده...حیف احساس طلاییم,حیف این عشق و عقیده...حیف شادیم توی روزی که میگن تولدت بود...حیف عاشقیم,که میگفتی اولش کاره خودت بود...حیف قلبم که دادمش روزی دستت امانت...حیف اعتماد اون روز,حیف واژه خیانت...ما که رفتیم,یادت باشه دیوونه بودیم...واسه تو اسیر,یه عمرکنج این خونه بودیم...ما که رفتیم,تو بمون با هر کی که دوستش داری...با اونی که پنهونی سر روی شونش میزاری...ما که رفتیم,تو بشین زیر نگاه عاشقش...آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش...ما که رفتیم,تو برو دنبال طالع خودت...اون وقت ببینم سال دیگه کی میاد تولدت...ما که رفتیم,تو بمون با اون که تازه از راه اومده...اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده...ما که رفتیم,دیگه دل ندادیم به عشق کاغذی...لااقل میومدی پیشم واسه خداحافظی...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

زندگی

چون قفسی است.

قفسی تنگ

پرواز تنهایی چه خوب است.

لحظه غفلت آن زندانبان

بعد از آن هم

پرواز....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

امروز هم مثل بقیه روزها هوا داره با تمام وجود حال منو میگیره.آخه دیشب که میخواستم بخوابم با یه تصمیم راسخ به خودم قول دادم که فراموشت میکنم.!دیگه نه برات گریه میکنم و نه تو وبلاگم چیزی ازت مینویسم,نه سالگرد مرگت! حالم بد میشه نه به خاطر اینکه اسمت با حرف- ا- شروع میشه تمام دفترمو با این حرف سیاه میکنم.اما وقتی صبح بیدار شدم,با اولین نگاه به آسمون دلم هواتو کرد...!عجب آدم با اراده ای هستم من..!!!آخه فقط سه روز به سالگرد رفتنت مونده من چه جوری این سه روز رو بی تفاوت باشم بعدش هم تو روز سه شنبه-29 آذر ماه نفس بکشم وقتی تو بی نفسی...کاش حداقل ایران بودم,یه جوری از بچه ها آدرس مزارت رو میگرفتم,بعد با یه شاخه گل زرد به سراغت می اومدم(با اینکه همه میگن گل زرد یعنی تنفر اما من و تو هر دو تو این مسئله تفاهم داشتیم- من عاشق گل زردم) بعد همون جا با تمام وجود میگفتم دلم برات تنگ شده.شاید یه ذره دلت به رحم میومد و .......

میدونی..باید برای فراموش کردنت یکی رو جایگزینت کنم..اما کی؟؟؟.........امروز شنبه است,تا سه شنبه باید یه فکری بکنم.چون میخوام این سه شنبه آخرین سالگردت باشه.دیگه نمی خوام با فکر و خیالت هم خودم هم اطرافیانمو اذیت کنم..پس تا سه شنبه وقت دارم که هر چی حرف دارم بهت بگم چون بعد از اون میخوام فراموشت کنم...(آخر سنگ دلی..)بعد منتظر میمونم تا اونی که میخوام از راه بیاد,دیگه تو رفتار و اخلاقش دنبال تو نمیگردم و ..........دیگه هم ازت نمیخوام منو ببخشی,چون من کار بدی نکردم.تازه اونی که باید معذرت بخواد تویی نه من.الان احساس میکنم دلم داره از توی یه کیسه آروم آروم میاد بیرون..! حس میکنم دلم داره باز مال خودم میشه.چه حس مالکیت قشنگی.

خوب..بحث  از بحث عشق و عاشقی که بگذریم...من اصلا برای امتحانام آماده نیستم.!نمیدونم چی کار کنم.همه کارام مونده برای روز آخر,هیچ پروژه ای رو تحویل ندادم,تمام جزوه هام ناقص.....من میخوام برم ایران(البته از لج بعضی ها شاید نرفتم),اما تا امتحان ندم نمیشه..!من دلم برا مامانم تنگ شده,مااااااااااااااااااااااااامااااااااااااااااااان من میخوام الان پیشت بودم.خسته شدم از این همه درس(حالا عشق و عاشقی مسئله ای نیست.)منو دریاب خدایییییییییییییییییییییییییییییییییا..!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

کنار پنجره نشته ام و به عشق بازی ماه و ستاره نگاه میکنم.

میخوام یه چیزی از ماه بپرسم که دلم نیومد مزاحم درددل دو تا عاشق معشوق بشم.!

تا صبح صبر میکنم,اما وقتی صبح اومدم از خورشید بپرسم آسمون اومد و دلشو تیره و تار کرد..!با خودم گفتم باشه اصلا از ابر میپرسم, اومدم سوالمو بپرسم..!

یه دفعه بارون با تموم وجود پرید تو بغلم و حواسمو پرت کرد...

رفتم سراغ جنگل,اما دل جنگل عزاداربهار بود و جوابی به من نداد..!

بعد از کلی فکر دیدم اگه از خودت بپرسم بهتره..!

عزیزم هنوزم دوستم داری..؟؟؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

عشق

حرفهایت چه شیرین است ودلگشا! کلید قفل هر دلی است. به آسانی هم چون چشمه ای در سنگ نفوذ می کند.

غزل ات آن قدر زیبا بود که حافظ آن را در آغاز دیوانش جای داد!

از دریای خزر تا خلیج فارس را پا برهنه گشتم , همه چشمهای جهان به عاریت گرفتم

و همه جا را گشتم و

زیبا تر از تو نبود.

آری !ای عشق من-

زیباتر از تو در هیچ جا نبود.........

پس با من بمان.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

اگه کسي ديوونت بود، عاشقش باش
اگه کسي عاشقت بود، دوستش داشته باش
اگه کسي دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده
اگه کسي بهت علاقه نشون داد، فقط يه لبخند بزن
اينطوري اگه هميسه يه پله ازش عقب باشي
اگه يه وقت خسته شد و خواست برگرده
تازه مي شين مثل هم...

من که قبول دارم به نظرت اينطور نيست؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

این محسن چاووشی هم عجب آهنگ های پر معنی میخونه...مخصوصا این آهنگش

آهای تو که این همه دوری از من!

این روزا در حال عبوری از من

آهای تو که فکر میکنی سوزوندی

دار و ندارمو با دروری از من

طاقت نداری ببینی,میدونم

این همه طاقت و صبوری از من

ستاره ها میگن پشیمون شدی

می خوای بگی که غرق نوری از من

فکر نکنم بشه با صد تا دریا

این همه نفرت و بشوری از من.!

نمی دونم,می خوای با قلب سنگیت

دل ببری بازم چه جوری از من!

پشیمونی فایده نداره دیگه

چشات باید بارون بباره دیگه..!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

--امروز از صبح بد بیاری داشتم.نمی دونم چرا اما صبح خواب موندم و به دوتا از کلاسام نرسیدم(آدم وقتی با اعصاب خورد بخوابه همینه دیگه)البته این رو هم بگم که تقصیر من نبود.وقتی رفتم دانشگاه همون استادی که نمی خواستم منو ببینه با هاش رودر رو تو راهرو در اومدم...خودتون دیگه حال منو درک کنید.تازه بعدش هم سر کلاس بعدی کلی از جزوه هام مو ننوشتم(به خاطر همون اعصاب خورد)حالا هم که اومدم خونه عزای پروژه پاسکالم داره می کشه منو.....!هیچکی هم نیست به من کمک کنه.(دوستان با ما سر سازگاری ندارند)مثل این شعر:

مرا یکدم از خوبان جدا نیست .... ولی صد حیف خوبان را وفا نیست

خوب دیگه چه میشه کرد.این خوبان ما فعلا دارن از صبح تا شب رو اعصاب من با کفش میخ دار پاتیناژ میرن..!اما اشکال نداره من باز هم کار خودمو می کنم.بالاخره یکی پیدا میکنم که پروژه مو بنویسه و منو از این نگرانی در بیاره.راستی از بین شماها کسی پاسکال بلد نیست.!؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

سلام

امروز یه مطلبی می خوندم که نوشته بود:

عشق مثل ساندویچ می مونه. دونفری که از دو طرفش شروع به خوردن می کنن، وقتی بهم میرسن می بینن تموم شده.

به نظر شما این تشبیه درسته؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

میسوزم از این دورویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه میخواهم
ای مرگ از ان لبان خاموشت
یک بوسه جاودانه میخواهم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

هميشه اينگونه بوده است کسي را که خيلي دوست داري زود از دست مي دهي...پيش از

آنکه خوب نگاهش کني ، مثل پرنده اي زيبا بال مي گشايد و دور مي شود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

باز امشب هوس گریه پنهان دارم

میل شبگردی در کوچه باران دارم.!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

--از امروز تصمیم گرفتم که با تو دردل کنم.آره خود تو که نمی دونی چقدر حرف دارم که برات بزنم,حداقل میتونم امیدوار باشم که این دردل هارو بخونی.شاید هم نخونی اما من مینویسم(دوست داری بخون نخواستی وبلاگمو ببند)اما حسن این که این جا حرفا مو مینویسم انه که دیه نمیتونم نوشته مامو پاره کنم یا بندازم سطل آشغال(حتما میگی خوب حذف کن...اما نه من به جون خودت همین جا قسم میخورم هیچی از تو وبلاگم پاک نکنم مگه اینکه تو بخواهی..خوب دوستت دارم چی کار کنم.)بنابراین این وبلاگ میشه دفتر چکنویس خاطرات من(چون هیچ پاکنویسی نداره)میخوام بعدا بدونی که من تو هرروز و هر لحظه چی کار میکردم..!تا دیگه مجبور نشم که همه رو خودم برات تعریف کنم(تو که نمی دونی حافظم چقدر ضعیف شده)شاید تا اون موقع یادم رفت.

--هوا چند روزه که کاملا مه گرفته اس.دلم گرفت از این هوا,مثل هوای لندن تو فیلم های پلیسی شده.امسال اصلا هوا یه جوری شده,سالهای قبل این موقع تو ارمنستان کلی برف اومده بود اما امسال همش هوا داره خودشو برام لوس میکنه,حتی دریغ از یه قطره بارون تا روحمو بشوره و تازه کنه.برف پیش کشش.اصلا مگه کریسمس بدون برف میشه؟!!نمی دونم , خدا جونم خودش میدونه چی میشه پس من نگران نیستم.

امروز دانشگاه نرفتم.هم حوصله نداشتم هم کلی کار داشتم.پروژه مکانیک رو تا دو روز دیگه باید تحویل بدم اما هنوز تو محاسبات صفحه اول دارم کلنجار میرم.خسته شدم از دست این همه درس,تازه کلی پروژه دیگه هم دارم که نمی دونم چه جوری بنویسمشون.دم هر کی که دفتر حضور و غیاب کلاس رو پیچونده گرم(بابا شجاعت)چون فعلا نگران غیبت نیستم و می تونم با خیال راحت کلاس بپیچونم..!تا دو هفته دیگه امتحانات ترم شروع میشه و من هنوز آمادگی هیچ درس رو ندارم.اگه با این اوضاع پیش برم ژانویه باید در خدمت کتاب دفترهام باشم,یعنی ایران بی ایران(قابل توجه سحر).دیروز هم مامانم زنگ زد و من کلی گریه کردم و با گریه بهش گفتم ویزام و تمدید نکردم و شاید نتونم ایران بیام (بهش نگفتم درس نمی خونم و شاید امتحانامو بیفتم)طفلی کلی ناراحت شد,گقت دعا می کنه که من کمی درسام سبک بشه تا بتونم وقت کنم! برم سراغ کار ویزام.!!!!!!!!!

آخه مامانی جون من همش در حال اطلاف وقتم اون وقت تو اینجوری غصه منو می خوری.کاش من بمیرم تو این قدر غصه منو نخوری(جدیدا به گفته دوستان شیشه خوردم زیاد شده.!)دلم برا خونمون تنگ شده,حوصله امتحانامو ندارم نمی دونم چی کار کنم.(مگه جز درس خوندن کار دیگه ای هم می تونم بکنم)نمیدونم تو در چه حالی اما از شواهد امر پیداست که حالت خوبه!خوشحالم,نمی دونم تو ایران میری یا نه اما در هر حال من برات طعطیلات خوبی آرزو میکنم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

سلام دوستان من

بعد از چند روز اومدم سراغ وبلاگم تا چند تا جمله قشنگ که از یه کتاب

خوندم اینجا بنویسم.این چند روز من خیلی در باره این جمله ها فکر کردم و روی من تاثیر زیادی داشت.شاید برای شما هم جالب باشه.

-دعا کن هرگز به آرزوت نرسی.!

-حقیقت حرف میزند اما با کلمات اندک.

-به آنچه نمی خواهی بشنوی,خوب گوش کن.

-آنچه هنگام قدرت نپذیرفته ای ,با عشق به دست آور.

-اول از همه دیگران را به یاد بیاور,آخر از همه خودت رو فراموش کن.!

-به دوستت هیچ وقت پول قرض نده,چون هر دو را از دست می دهی.

-وفادارترین همدم ما تغیر است.

-غیرممکن, زمانی یک رویا بوده.

-برای تغییر دادن سرنوشت,درونت را عوض کن.

شاید بعضی از این جملات رو شما قبول نداشته باشید, اما با کمی تامل و فکر در مورد تک تک این جمله ها خواهید دید تاثیر عجیبی بر روی شما می گذارد,به طوری که متعجب خواهید شد.منتظر نظرات شما دوستان عزیز هستم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

I love thee ; I love thee,

Tis all that I can say ;

It is my vision in the night,

My dreaming in the day ;

The very echo of my heart,

The blossing when I pray:

I love thee ; I love thee,

Is all that I can say.!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

برون نمی رود از خاطرم طعم خوش وصالت

اگر چه نيست وصالی, ولی خوشم به خيالت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

دوستت دارم,دوستت دارم اين آخرين حرف منه

حرف دلی که هر نفس به ياد عشقت می زنه

حرف دلی که روز و شب فکر به تو رسيدنه

هر جا که اسم تو مياد دلش برات پر می زنه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

سلام دوستان عزیز

چند روز پیش تو یکی از سایتهای ایرانی نوشته جالبی دیدم گفتم شاید برای شما هم جالب باشه.پس بخونید اما لطفا به دل نگیرید..من هم یک دختر ایرانی هستم و شما دوست عزیز (آقا یا خانم) این یه شوخیه...

راه های تشخیص پسران ایرانی:

-هرگز کفش مشکی ورنی رو با جوراب سفید نمی پوشند.

-همشون خیلی روشن فکرن.

-با پیراهن نازک سفید هرگز زیر پیراهنی رنگی تیره نمی پوشند.

-خودشون دست کم می گیرند و اصلا اعتماد به نفس ندارند.

-همیشه قبل از شما یک دختر بی معرفت دیگه ای! قلبشون را شکسته.

-خواهرشون باید نفس نکشه اما دوست دخترشون باید امروزی باشه.

-همیشه سر وقت سر قرار میرن.

-اصلا هیز نیستن.

-هیچ وقت در دوستی پیش قدم نمی شن واین دخترها هستن که دست از سرشون ور نمی دارن.!

-خیلی با مرام هستن و اصلا دختر مردم رو سر کار نمی ذارن.

-همیشه چند تا آمبولانس پشت سرشون کشته مرده هاشون رو جمع می کنه.

-اصلا به پول پدر زنشون کاری ندارن.(من زنمو واسه خودش دوست دارم نه پولش.!!)

-و.............

********

راه های تشخیص دختران ایرانی:

-هرگز بینی هاشون عملی نیست.

-موهاشون خدادادی طلایی و مادرزادی مش داره.

-وقتی از کنار هم رد میشن اصلا به هم چپ چپ نگاه نمی کنن.

-تمام زیور آلاتشان طلا و جواهر اصل هستند.

-تا قبل از عروسی اصلا دست به صورتشون و ابروهاشون نمی زنن.

-بدون اجازه خانواده هیچ جا نمی رن.

-وقتی با هاشون دوست شدی نمی خواهد هفته دوم بری خاستگاری.(کیه زن تو بشه!!)

-رنگ سبز و آبی چشماشون طبیعی و لنز نیست.

-همیشه سر به زیرن و جز دوست پسرشون به هیچ پسر دیگه نگاه نمی کنن.

-عاشق مادر شوهراشون هستن.

-بعد ازدواج معلوم میشه که خونه باباشون تو پر قو بودن و الان حروم شدن..!

-همیشه مادرشون به شوهرشون کلی محبت می کنه اما شوهرشون نمی فهمه.

-و..........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

I MISS YOU A LITTLE ; A LITTLE TOO MUCH

A LITTLE TOO OFTEN ; A LITTLE TOO HARD

NO MATTER WHAT ; NO MATTER WHEN

I'M HERE TO ASSURE YOU A PLACE IN MY HEART

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

سلام به تو عزیزترینم

امروز نزدیک دو ماه که من از بهترین دوست,همراه و همدم تنهایی هام (سحر عزیزم)دورم..نمی دونم چه جوری گذشت اما برا من خیلی سخت گذشت.می خوام از همین جا بگم سحر عزیزم دلم برات یه ذره شده و دیگه نمی تونم تا یک ماه دیگه که میام ایران صبر کنم.دیگه طاقتم تموم شده.می دونم تو هم همین حال رو داری اما بدون همیشه به یادتم و بدون بعد رفتن تو خیلی تنها شدم.حتی وجود بقیه بچه ها هم این جای خالی تو رو پر نکرده.امیدوارم وقتی این نوشته رو می خونی گریه نکنی چون دلم میشکنه.پس با لبخند این نوشته رو بخون و بدون من تا یک ماه دیگه میام می بینمت .تا اون موقع خدا نگهدارت عزیزم.

دوستت دارم اندازه یه ابر بارونی.........

دوست دارم در آسمان آبیه شهرمون که چیزی از رنگه آبیش نمونده پرواز کنم

دوست دارم نگاهی به عاشقهایی بیاندازم که برای یکدیگر جان میدهند

دوست دارم چرخیدن پروانه بدور شمع را ببینم که از غم از دست دادن شمع

خودسوزی را آغاز میکند

دوست دارم تورا در کنار خود ثانیه به ثانیه صبح تا شب شب تا صبح ببینم احساس کنم

دوست دارم هنگامیکه در تنهایی اشک ریختی آنجا باشم...تا دستی بر گونه های

خیس از اشکت بکشم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

دلم می خواست خانه عشق مرا کسی خراب نمی کرد .... دلم می خواست که روزهای خوب هیچ وقت تمام نمی شد .... از همیشه تا هنز عاشق مانده ام ... « من مانده ام ملال و غمم رفته ای تو شاد ... با حالتی که بدتر از آن کس ندیده است ... ای تخته سنگ پیر گویا دگر فسانه به پایان رسیده است .... » افسانه ! دیگر دلم هیچ آهنگی نمی نوازد و من ، قندیل کوه واپس زده ای هستم که در ایستایی یک خیال همچنان چشم به راه خورشید نشسته ام ! یخ کرده از اضطراب تنهایی و پرواز خواهشهای دل ! تنها همین یک شعر برایم کافیست ..... من دیگر ساده تر از این نخواهم شد .... نسیم را در کوله پشتی خویش برایت آورده بودم ... طوفان از دستهای من گریزان است ... باورت نشد ... نمی دانم چرا ؟ .. و من در کوچ همچنان به دنبال رهایی سرگردان مانده ام و روح صاعقه زده من باورش نشد فرار چیست ؟! من نخواهم گریخت ... خواهم ماند ... خواهم سوخت و خاکستر حرفهای خویش را روزی آب خواهم کرد در دل سنگ ترین سنگهای روزگار ... همیشه با یادت .... جان شیفته را یدک خواهم کشید ......
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

تو به ژرفای زمينی من تو قلب آسمونم

ولی من فاصله ها رو می شکنم از دل و جونم

دل تو آبی دل من به رنگ خونه

لحظه به تو رسيدن خط آخر جنونه...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

I'll be your dream

I'll be your wish

I'll be your fantasy

I'll be your hope

I'll be your love &

all that you want me to be

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

عاشقت بود اونکه عمری ٬واسه قلبت هم صدا بود

ندونستی روی موهات ٬ گلهای اون آشنا بود

من و تو عاشق و عاشق٬ روی نیمکت های نمناک

هر دومون گریه می کردیم٬ واسه سرنوشت غمناک

من و تو دو قطره ی عشق٬ توی غربت خیابون

پر از حرف عاشقونه٬ زیر قطره های بارون

یه روزی این عشق می میره٬ آسمون گریه اش میگیره

اشکای من میشه بارون٬ روی موهات پر میگیره

اما تو به زیر بارون٬ یه روزی تنهام گذاشتی

رفتی و با دل سنگت ٬زیر بارون جام گذاشتی

می دونستم که یه روزی٬ از پیشم میری عزیزم

اشکای من میشه بارون٬ اشکامو برات میریزم

بازم امشب زیر بارون٬ خواب چشماتو دیدم من

آروم آروم٬ لحظه لحظه٬ پیش چشمات خوابیدم من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

گفتی که : " می بوسم تو را " گفتم : " تمنا می کنم "

گفتی : " اگر بیند کسی " گفتم که : " حاشا می کنم "

گفتی : " ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در "

گفتم که : " با افسونگری او را ز سر وا می کنم "

گفتی که : " از بی طاقتی ، دل قصد یغما می کند "

گفتم که : " با یغماگران ، باری مدارا می کنم "

گفتی که : " پیوند تو را با نقد هستی می خرم "

گفتم که : "ارزانتر از این من با تو سودا می کنم "

گفتی : " اگر از کوی خود ، روزی تو را گویم برو "

گفتم که : " صد سال دگر امروز و فردا می کنم "

گفتی : " اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم ؟ "

گفتم : " ز تو دیوانه تر دانی که پیدا می کنم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

عزیزم ، وقتی که بارون می آد هر چند تا قطره ی بارون که تونستی بگیری اونقدر

تو منو دوست داری و هر چند تا قطره بارون که نتونستی بگیری همونقدر من

دوستت دارم....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

دوست عزیزم می دونی دوست داشتن یعنی چی ؟

یعنی اینکه یه عمر به پای کسی بسوزی بدون این که طرف حتی به شعله هات نگاه کنه ... دوست داشتن یعنی اینکه تودریای عشق غرق شی و معشوقه ات آبمیوه به دست کنار ساحل تماشات کنه ... دوست داشتن یعنی اینکه تمام آهنگ های رمانتیک و عاشقانه رو تو یه فولدر جمع کنی و عشقت بیاد و اونو حذف کنه ...عشق یعنی اینکه به جای همه ی آرزوهات فقط اونو از خدات بخوایی ... عشق یعنی اینکه یه بچه تو اتوبوس ببینی و دوسش داشته باشی و آخر سر بفهمی هم اسمه عشقته ... عشق یعنی اینکه دست نوشته های معشوقت رو هر شب به جای دعای شب بخونی ...عشق یعنی اینکه برای دوباره دیدن معشوقت برا یه سرباز خونه کلوچه نذر کنی ...عشق یعنی اینکه با هر بار باریدن بارون مثل دیوونه ها از جا بپری و بری تو حیاط ... عشق یعنی اینکه برا تجدید خاطراتت با اون ، تنهایی بری قدم زنی ...عشق یعنی برا شنیدن صدای تلفن اون تا نصف شب بیدار بمونی ... عشق یعنی دیدن اون تو اولین لحظه تحویل سال ....و ... و ....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

نگاهت آسمانم بود و گم شد

دو چشمات سایبانم بود و گم شد.!

به زیر آسمان در سایه تو

جهان در دیدگانم بود و گم شد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

پسر:دستت را در دستم بگذار! تا بدانم چه می کشی!

دختر:نمی توانم!

پسر:چرا؟؟

دختر:دلت را در سینه ام بگذار اگر می خواهی!

پسر:نمی توانم..!

دختر:تو چرا؟؟!

پسر:دلم با کسی دیگر است...!

دختر:همان دیگرنمی گذارد بدانی چه می کشم..

اول دلت را بدست آور بعد دست در دست تو می گذارم..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

سلام دوست من...

به وبلاگ من خوش اومدی.چند روز بود که به یک سوال فکر می کردم!دیدم خوبه نظر تو رو هم بدونم..!

به نظر تو عشق چه رنگیه..؟؟؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

یه عمری همه دنیا رو گشتم

به دنبال یه عشق صادقونه

یه عشقی که بسازه دل ما رو

بشه تنها چراغ توی خونه

یه عمری پی عشق بی هوس دویدم

بدنبال یه عشق بی بهونه

یه عشقی که بشه مرحم زخمام

نشه بدتر نمک رو زخم کهنه

تو شبهایی که جای دست پر مهر

چیزی به جز یه دنیا اشک ندیدم

یکی اومد که دوست داشتن می فهمید

منو از اون من خسته جدا کرد

یکی اومد که با احساس پاکش

تموم زخمامو یهو دوا کرد

تو وقتی که همه تنهام گذاشتن

با لبخندش منو از من جدا کرد

برای عاشقی عشقمو دادم

خیال کردم فقط عشقه می مونه

ولی جای تموم اون همه عشق

واسم موندش فقط بغض شبونه

برای عاشقی ما کم نذاشتیم

خدا هم خودش اینو خوب میدونه

با اینکه دلم رو همه شکستن

می خونم باز هنوزم عاشقونه

می خونم با خودم دیگه بریدم

دیکه به آخر خط رسیدم....!

البته این رو هم اضافه کنم که تو دنیا من با یه چیز خیلی حال می کنم...بی خیالی...تو این دور زمونه فقط اینجوری می شه درد بی معرفتی دوستان رو تحمل کرد..

پس عزیزان بی معرفت دمتون گرم که حال منو گرفتین اما من بیخیال بی خیال شدم و این موهبت رو شما با عث شدید!!!از همتون ممنونم خیلی زیاد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

esmato gol gozashtam tarsidam pajmoorde beshi.esmeto khorshid gozashtam tarsidam ghooorob koni.esmeto janam gozashtam ke agar rafti man ham ba khodet bebari

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

شمعی در درون

حضور بی تورا آموخت

شايد غريبانه و دور

از نگاه آسمانی تو

شمعی در درون فرو خفت

شاخه شاخه نگاهم

ارزانی تو ای عشق زيبای من

در اين ظلمت فراگير

امشب مرا به لبخندی گرم

پاسخ باش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

من به چشمان تو می اندیشم

و به تکرار هزاران دست

که تو را می نوشتند.

من به چشمان تو می اندیشم

و به شهری که تو را با تمام خوبیهات

به چراغان دروغین شبانش بخشید

و به تو آموخت که تسلیم شوی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

برای چشم خاموشت بمیرم

کنار چشمه نوشت بمیرم

نمی خواهم در آغوشت بگیرم

که می خوام در آغوشت بمیرم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

Honey

I know we're only for a short time

But you

Captured my heart

Befor I know what was happening

Ever since that moment,my day's have been filled with thought of you

شاید یه روزی گذرت افتاد به وبلاگ من

نمی دونم اون روز تو چی فکر می کنی؟ نمی دونم... اما بدون تمام این سطر هارو می نویسم تا برای همیشه یادم بره چه قدر دوستت داشتم و دارم

.خوب کاریش نمی شه کرد دوست داشتن باید با میل قلبی باشه و نه زورکی .شاید یه روزی دل تو هم منو خواست

پس به امید اون روز که دل تو هم منو بخواد....همیشه دوست دارم عزیزم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

چه بادی می وزد امشب,چه زجری می کشد باران

چه گشتی می زند سرما میان شهر گمنامان

از این آهنگ بیهوده که در گوش زمان جاریست

مرا سهمی است پیوسته,مرا رنجی است بی پایان

مگر این باد ویرانگر چگونه وسعتی دارد؟

که این گونه نمی گنجد در آغوش شب و طوفان

به خود پیچانده صحرا را کلاف کهنه شبها

و من از صبح می گویم از این -ازدیده پنهان ها-

ملالی نیست ای طوفان زمین را بیشتر بفشار

که ویرانتر نخواهد شد برایم این شب ویران

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

دیشب دلم گرفته بود,مثل هوای بارونی

دلم هواتو کرده بود,هوای شیرین زبونی

دلم می خواست گریه کنم,بگم که سخته تنهایی

ای هم صدای آشنا بگو که پیشم می مونی.

نمی دونم چه حالی و کجایی و چه می کنی؟

ولی صدات تو گوشمه می گی که پیشم می مونی.

رفتم کنار پنجره گفتم شاید ببینمت

دیدم محاله دیدنت چو گل باید بچینمت

رو صندلی نشستم و یهم دیدم یه قاصدک اومد پیشم

خبر آورد ای آشنا یه رازی رو بهت بگم؟

گفتم: بگو..آهی کشید! اومد نشست رو شونه هام

یواشکی بست چشاشو تا نبینه اشک چشام..

می گفت که تو یه راه دوریه راه دور سوت و کور

مسافری نشسته بود, مسافرغریب,دل شکسته بود!

از تو همش شکوه می کرد!!با اشک گرم و دل سرد

می گفت که یادت نمی یاد؟!اون روزای آخر عشق

چقدر دلش می خواست که تو نگاش کنی صداش کنی!

بهش بگی دوستش داری..بی شرط تنهاش نذاری!

تا اومدم بهش بگم: برو بگو دوستش دارم, پاش می شینم

دیدم که اون رفته بود و منم دارم خواب می بینم..!

آره من همیشه تو خواب می بینم که تو میگی :

دوستت دارم....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

1000 مرتبه با 900 کلمه عاشقانه از 800جای مختلف با 700 زبان در پیش 600 نفر صدا کردم.500 نفر آنها 400 جمله را در 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند.100 بار روزی برای 90نفر 80 بار خواندم 70 جمله از 60 مثنوی,50 بار روزی 40 مرتبه برای خودت تکرار کردم.30 بار آنها را آموختی پس از 20 بار,10روزاز تو 9 بار سوال کردم.8 مرتبه به 7 سوال من در 6 دقیقه جواب دادی,درفاصله 5 روز روزی 4 مرتبه تو را در 3 نوبت دعوت کردم, 2 ساعت خواهش کردم تا تو یک بار گفتی

دوستت دارم...!

اما عزیزم من هر ثانیه ... 1000 بار می گم دوستت دارم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

Sometimes...When you cry...No one sees your tears

Sometimes...When you are worried...No one sees your pain

Sometimes...When you are happy...No one sees your smile

But for ever I'm here

for you...for our love

Believ it

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

دلمو شکستی........چرا؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

بارون دوست دارم هنوز.......چون تو رو یادم میاره...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

یک غروب تنها و دلگیر

پر از امواج رنگارنگ غم

یک دریا سکوت و وهم

وهم از تنها ماندن و بی تو بودن!

ای کاش...!

ای کاش در این غروب غمگین

دستی می آمد و دلی که مرا با خود ببرد

به سرزمین آرزوها....

و چشمانی که در تا ریکی شب

در رنگارنگی غروب

و در سکوت دریا

بدرخشد از عشق

و شعله کشند از امید روزهای خوش فردا

ای کاش که آن چشمان

فقط چشمهای سیاه و به غم نشسته تو باشد...!

زیرا که من فقط با این چشمان سیاه

و نگاه مست و عاشق

آشنا هستم..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

خدای آسمان ها و زمین می داند که هیچ کس چون تو عشق را نسروده است.اگر چه خود عاشق ترین بوده است.

خدای آسمان ها و زمین و همه فرشتگانی که هر روز واژه کوچک عشق را تلفظ می کنند,می دانند که تو از عشق بزرگتری و اگر تو نبودی خدا عشق را نمی آفرید و.....

و من هم عاشق نبودم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

ای کاش گل بودی و من می چیدمت.

یا طلوعی بودی و من از پنجره می دیدمت

ای کاش چشمانت ضریحی داشت مثل رنگین کمان

هم وقت باران می گرفت می بوسیدمت...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید.

البته لازم به ذکر هست که اگه اون موقع جلوی دستم بودی خفت می کردم عزیزم...اگر این شعر در اینجااین قدر لطیف بدون اون روز دستم بند بود و گر نه همون جا حالیت می کردم که بازی با احساسات یک دختر چه عواقبی می تونه داسته باشه..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

هیچ می دانی که تو جان منی؟

در میان جمع جانان منی؟

گر نباشی روح از جسمم جداست

تو سر آغازی و پایان منی..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

بارون دوست دارم هنوز

چون تورو یادم میاره...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  |