فرهنگ لغات روزمره
مرگ: همان بیهوشی موقت سابق
موتور سیکلت: پیشرفته ترین وسیله برای ارتکاب جرم
گربه: تا چند ساله دیگر مثل دایناسورها منقرض می شود
نان: گرانتر از خیلی چیزها
سیگار: حالا دیگر نه به سن و سال مربوط است نه به جنسیت
ازدواج: پایان عشق
بنزین: ای چراغ هر بهونه از تو روشن از تو روشن
وام: می گیرند تا بدهی هایشان را بدهند و خود کشی نکنند
تابلو: بعضی ها می خرند بعضی ها می فروشند بعضی ها می شوند
زندان: نوعی دانشگاه
عشق: اشق یا عشغ
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
نمیدونم به سینما و فیلم علاقه دارید یا نه؟؟؟اما خوب...من این اطلاعات رو برای علاقه مندان سینما میذارم...
آتش بس
:
نويسنده و كارگردان:
تهمينه ميلاني
بازيگران: محمدرضا گلزار، مهناز افشار، شهاب حسيني، نيلوفر خوش خلق، كيكاووس ياكيده، احمد مهران فر، نرسي گرگيا، محبوبه بيات
تهيه كننده: محمد نيك بين
مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست
تدوين: مهرداد خوشبخت
موسيقي: ناصر چشم آذر
صدابردار، صداگذاري و تركيب صداها: اسحاق خانزادي
چهره پردازي: جلال الدين معيريان
عكس: علي نيك رفتار
سال ساخت: 1384
خلاصه داستان: اين فيلم داستان زندگي زن و شوهر جواني را از مرحله آشنايي و ازدواج و بعد رسيدن به مرحله درگيري طلاق را روايت مي كند
.
يادداشت: فيلمبرداري نهمين ساخته تهمينه ميلاني 17 مهرماه 1384 در تهران آغار شد
******************************
.
باغهاي كندلوس
:
نويسنده و كارگردان:
ايرج كريمي
تهيه كننده: عليرضا شجاع نوري
بازيگران: محمدرضا فروتن، خزر معصومي، مسعود كرامتي، بهناز جعفري، احسان اماني، محمدرضا ناجي
با حضور: شاهرخ فروتنيان، فريبا كامران
مدير فيلمبرداري: محمدرضا سكوت
تدوين: ايرج كريمي، رضا شيرواني
موسيقي: سينا سليمي
طراح چهره پردازي: مهين نويدي، بابك شعاعي
صدابردار: سعيد احمدي
عكاس: گلاره كيازند
تاريح شروع فيلمبرداري: 26 شهريور 1383 - تهران
خلاصه داستان: كاوه و آبان زوج جواني كه در اوج عشق قهرمانان قصه ما را ترك كرده اند بهانه اي مي شوند تا بيژن، علي و سعيد به ياد روزگار با عشق سپري شده آنها در باغهاي كندلوس به جستجو باشند.
يادداشت: « باغهاي كندلوس » پس از فيلمهاي « از كنار هم مي گذريم » (1379) و « چند تار مو » (1382) سومين فيلم بلند ايرج كريمي منتقد باسابقه و كهنه كار سينماي ايران است
******************************************
.
سوغات فرنگ
:
كارگردان:
كامران قدكچيان
بازيگران: مجيد صالحي، شيلا خداداد، رامبد جوان، محسن قاضي مرادي، سيروس ابراهيم زاده، حسام نواب صفوي، آناهيتا نعمتي، شيوا خنياگر، مهوش وقاري، سعيد پيردوست
طراح صحنه و لباس: سحر شهامت
عكس: احمد احمدي
صدابردار: بابك اخوان
تهيه كننده: عبدالله عليخاني
خلاصه داستان: فرشته پس از 19 سال دوری به همراه همسرش فرهاد که به تازگی با هم ازدواج کردهاند به ایران باز میگردد و در بدو ورود متوجه میشود که....
يادداشت: اين فيلم جديدترين ساخته كامران قدكچيان در مقام كارگردان است
با تشکر از سایت ترانه ها...
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
شاعر وفرشته ای باهم دوست شدند فرشته پری به شاعر دادو شاعرشعری به فرشته .
شاعر پر فرشته را لای دفترش گذاشت وشعرهایش بوی اسمان گرفت وفرشته شعر شاعر را زمزمه کردودهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت:دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هردوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی اسمان را بشنود
زمین برایش کوچک است وفرشته ای که مزه عشق را بچشد اسمان برایش تنگ.
پر فرشته دست شاعر را گرفت تا راههای اسمان را نشانش بدهد و شاعر بال فرشته را گرفت تا کوچه پس کوچه ای زمین را نشانش بدهد شب که هر دو به خانه برگشتند
روی بال فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر.
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
از دريچه
با دل خسته، لب بسته، نگاه سرد
مي كنم از چشم خواب آلودة خود
صبحدم
بيرون
نگاهی
در مه آلوده هواي خيس غم آور
پاره پاره رشته هاي نقره در تسبيح گوهر در اجاق باد، آن افسرده دل آذر
كاندك اندك برگ هاي بيشه هاي سبز را بي شعله مي سوزد
من در اينجا مانده ام خاموش
بر جا ايستاده
سرد
وز دو چشم خسته اشك يأس مي ريزم به دامان جاده خالي
زير باران!
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
تقديم به درياي بيكران رحمت
مادر
مادر اي عشق خوشا كسي كه حاشا ز تو كند
اين عشق پُركرد ياد و دل به دريا زد ورفت
عشق است جمال آنكه در اوج ِ غرور
بر هر چه كه داشت نام دل، پا زد و رفت
تو مثل خواب نسيم ،به رنگ اشك شقايق
تو مثل شبنم عشقي به روي زيباي عاشق
تو مثل يه دسته سپيده پُر از تولد روزي
تو مثل نم نم باران لطيف و پاك و صافي
تو مثل جذبه ي عشقي ،در انتظار رسيدن
در امتداد نوازش ِ گل به عالم رسيدن
تو مثل چكه ي مهري زسقف سبز صداقت
تو مثل سپيده ي به رنگ صفحه ي گلبرگ
تو مثل غنچه لطيفي ،به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده ي ياسي ومثل غربت يك غم
تو مثل لطف بهاري پُر از شكوفه خواندن
تمام هستي من شد نام شعر تو "مادر"
تومثل هر چه كه هستي به نام صد ا كن
براي من دلگشته به وقت صبح دعا كن
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
روی لبانم آتش گذاشتم تا زخم سرما زده ی دلم آرام بگیرد
اما باز تو را می خواهم و دوست دارم...
و چقدر آن لحظه ها پاک است که فقط من هستم و تو هستی و خدا هست
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|

امروز بد با هم کل کل کردیماااااااااااااااااااااااا...
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
قصه ی آن دختر را می دانی ؟
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »
***
و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نا بینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست
***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد
هق هق کنان گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است.
بیا ره توشه برداریم،
قدم در راه بی برگشت بگذاریم،
ببینیم آسمان"هر کجا"آیا همین رنگ است
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|

سلام عزیزم..
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
ای فرشته مهربان
از خداوند بزرگ بخواه فرصتی دیگر به من بدهد! فرصتی برای دوست داشتن
یک روز اصلا کافی نیست باور کن به خیلی ها نگفته ام دوستشان دارم
حتی به او که هر روز ساعتم را با صدای قلبش و جزر و مد نفسهایش تنظیم می کنم
اینها را برای تو می گویم که در هیچ واژه ای
نمی گنجی
و در هیچ کتابی جا نمی شوی و با هیچ چشمی دیده نمی شوی
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|
چرا به من می گویند ،دوستش نداشته باشم
مگر دوست داشتن جرم است ؟
من نمی فهمم که چرا دوست داشتنش مرا به گناه خواهد
کشاند من گناه نمیکنم من گناه را دوست ندارم
ولی او را چرا...
من او را فرا موش نمیکنم ولی گناهش راچرا ...
من دوستش دارم و اور ا فراموش نمیکنم
ولی گاهی گریز باید کرد و گاهی نمی شود گریخت
وآن لحظه که نمیتوانی از آن بگریزی
همان لحظه ای است که من از آن می ترسم ولی آن را تجربه کردم تجربه ای که خدایم ببخشاید
و عشق واسطه شود تا بخشیده شوم
+
نوشته شده در ساعت توسط دختر باران
|