تبليغاتX
عشق یعنی باران...

خداوند اغلب اوقات به دیدن ما می آید ولی اکثر مواقع ما خانه نیستیم.

بخشی از بزرگترین نعمت های خدا برای انسان، بی جواب گذاشتن برخی دعاهای اوست.

خداوند هرکدام از ما را آنچنان دوست دارد که انگار فقط یکی از ما وجود دارد.

اگر دوست داری که خدا را بخندانی، نقشه هایی که برای آینده ات کشیده ای را به او بگو.

ترجیح میدهم که با خدا در تاریکی قدم بزنم تا اینکه تنها در روشنایی راه بروم.

خداوند دنیا را کروی آفریده، تا ما قادر نباشیم خیلی جلوتر جاده را ببینیم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

دلم گرفته است ....
هر لحظه فرو میریزد......چشمانم سیاهی میرود.....
قلم بین انگشتان لرزانم رقص مرگ را مرور میکند.......
دواتم خالیست....دفتر خاطراتم به انتها رسیده.......
ورق بزنم ؟؟
اگر برگ آخر باشد
خطوط صفحه چون جاده هایی پیچ در پیچ نگاههای بی فروغ ..
اما نگاه مشتاقم را تا افق بدنبال میکشند..
کدامین است جاده ای که مـرا به او میرسا نـــد ؟
بار ها در راه بودم.... در میانه راه ...و شاید بیشتر !... نزدیک رسیدن بودم که
بازگشتم ............... نه
باز گردانده شدم..................اما
تردید ندارم ..... دوباره خواهم رفت.
جاده ... هر لحظه مرا نجوا میکند ...
و من غرق خواستنم ...
هزاران غروب را بر دیوار ماتمکده ام شمارش کرده ام
مگر آخرین عدد چند است ..... که
دیگر دیوار هم جائی برای خط کشیدن نشانم نمی دهد
آهسته از پس دیوار....
صدائی منتظر مرا میخواند ....
باید صدای قلبم باشد.. صدای نفسهایم ...
خاموش شوید .....
......
حالا بهتر میشنوم
دفتر خاطراتم به انتها رسیده است....

....من
تردید ندارم

رقص مرگ را دوباره بر صحنه خواهم برد.......
من......... غرق خواستنم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

لحظه ای که تو سوگند به بالاترین عشق را می خوری ، در واقع به بالاترین ترس خود سلام گفته ای. چون بالاترین نگرانی تو پس از بیان «تو را دوست دارم» این است که آیا به محبت تو پاسخی داده می شود و اگر پاسخی بشنوی فورا نگران می شوی مبادا عشقی را که تازه پیدا کرده ای از دست بدهی..اگر تو با ندبه و زاری چیزی را بخواهی ، شانس به دست آوردن آن خیلی کم است.به احساساتت گوش بده، به متعالي ترين افكارت گوش بده، به تجربه ات گوش بده ، هرگاه ، هركدام از اين برداشتها ، از چيزي كه معلمانت به تو گفته اند ، یا در کتابها خوانده ای متفاوت بود. کلمات را فراموش کن . کلمات نامطمئن ترین منبع دریافت حقیقت هستند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

آن قدر می خندم

زندگی را نفسی

ارزش غم خوردن نيست

و دلم بس تنگ است

بی خيالی

سپر هر درد است

باز هم می خندم

آن قدر می خندم

که غم از روی رود .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

عزيز دل.....

گفتم كه هيچگاه اشكهايم را نمي بيني مگر .....

در شاديهاي بزرگ و غم هاي بزرگ.....

خودت برايم خواندي...نگذار در لحظاتي از زندگي به خاطر كوچك ترين چيزها كه بزرگ جلوه ميكند اشك در چشمانت

جاري شود اشك براي شاديهاي بزرگ و غم هاي بزرگ

است...

و امروز من در بزم بودن با تو اشك ريختم تا چشمانم نا تمام نماند وكوير تنم پر شد از بوي عطر تو...

هق هقي نشنيدي آرام گريه كردم همچون شمع....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

سلام

آخرين باري كه دست مامانتو گرفتي از خيابون رد شدي كي بود؟؟؟؟

من ديروز...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن

دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن.......(((((((

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 


شهر هرت جايي ست كه رنگهاي رنگين كمان مكروهند و رنگ سياه مستحب...
شهر هرت جايي ست كه اول ازدواج مي كنند بعد همديگر را مي شناسند
...
شهر هرت جايي ست كه همه بدند مگر اينكه خلافش ثابت بشه
...
شهر هرت جايي ست كه دوستت بعد از شنيدن حرفات ميگه كه دوباره لاف زدي؟
...
شهر هرت جايي ست كه بهشتش زير پاي مادراني ست كه حقي از زندگي و فرزندو همسر ندارند
...
شهر هرت جايي ست كه درختان علل اصلي ترافيكند و بريده مي شوند تا ماشين ها راحتتر برانند
...
شهر هرت جايي ست كه كودكان زاده ميشوند تا عقده هاي پدر مادرشان را درمان كنند
...
شهر هرت جايي ست كه شوهرها انگشتر الماس براي زنانشان مي گيرند ولي حوصله ي 5 دقيقه قدم زدن با همسرانشان را نداند
...
شهر هرت جايي ست كه همه با هم مساويند و بعضي ها مساويتر
...
شهر هرت جايي ست كه با ميلياردها پول و بعد از چندين ماه فقط مي توان براي مردم مصيبت زده چند چادر بر پا كرد
...
شهر هرت جايي ست كه خنده عقل را زايل مي كند
...
شهر هرت جايي ست كه مردم سوار تاكسي مي شن زود برسن سر كار كار كنند تا بتونند پول تاكسي شون رو در بيارند
...
شهر هرت جايي ست كه گريه محترم و خنده محكومه
...
شهر هرت جايي ست كه وقتي ميري مدرسه كيفت رو ميگردند مبادا آينه داشته باشي
...
شهر هرت جايي ست كه دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه ابلهانه مزخرف و ...است...

شهر هرت جايي ست كه وقتي از يه دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي كني جواب ميده نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي ست كه وقتي مي خواي ازدواج كني 500 نفر رو بايد دعوت كني شام بدي تا بعدن پشت سرت كلي از بدي و زشتي و نفهمي و بي كلاسيت حرف بزنن...
شهر هرت جايي ست كه نميشه رفت رو پشت بومش مگر اينكه از يه طرفش بيافتي پايين
...
شهر هرت جايي ست كه
...
.
.
.
.
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

بعضي موقع ها چيزايي اطراف ما هست که شايد خيلي ساده و بي اهميت لز کنارشون رد بشيم ولي آيا شده تا به حال کمي با دقت به اطرافمون نگاه کنيم و از خودمون بپرسيم چرا ؟ به راستي چرا ؟

بعضي ها دلشان سياه است
بعضي ها پوستشان سياه است
بعضي ها فکرشان سياه است
بعضي ها روزگارشان سياه است
بعضي ها بخشان سياه است
بعضي ها روزگارشان سياه است
بعضي ها از کتک بدنشان سياه است
بعضي ها پاي چشمشون سياه است
بعضي ها ماشينشون سياه است
بعضي ها بعضي ها دعاهاشون اثر نداره مثل گربه سياهه که به حرفش بارون نمي ياد
بعضي ها لباسشان سياه است
بعضي ها موهايشان سياه است
بعضي ها دهنشان سياه است
بعضي ها چشمشان سياه است
بعضي ها چشمشان سياهي مي رود
بعضي ها چشمشان همه جا را سياه مي بيند
بعضي ها از ريسمون سياه و سفيد مي ترسن
بعضي ها سياه کارن
بعضي ها سياه بازي مي کنن
بعضي ها سياه رو رنگ عشق مي دونن
بعضي ها سياه رو رنگ عذا مي دونن
بعضي ها سياهي شبو دوست دارن
بعضي ها تو سياهي شب با خداي خودشون خلوت مي کنن
بعضي ها فقط تو سياهي شب کار مي کنن
بعضي ها تو سياهي شب دعاهاشون برآورده مي شه
بعضي ها مي گن اگه سياهي شب نبود روشنايي روز معنايي نداشت
بعضي ها تو سياهي شب ستاره آرزوهاشونو پيدا مي کنن
بعضي ها هم تو سياهي شب عزيزانشونو از دست مي دن
بعضي ها تو سياهي شب خدا بهشون عزيزي رو مي ده
بعضي ها به دل سياه شيطون لعنت مي فرستن
بعضي ها اسمشون تو ليست سياهه
بعضي ها سياهه مي نويسن
بعضي ها به بعضي هاي ديگه مي گن روت سياه
بعضي ها سياه برزنگي هستن
بعضي ها سياه آفتاب سوخته
بعضي ها هم رو سياه
بعضي ها مي گن بالاتر از سياهي رنگي نيست
بعضي ها هم فقط با رنگ سياه مي نويسن
بعضي ها هم ديگه سياهاشون تموم شد مثل من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

واییییییییییییییییییییییییییی

شما چرا ادرس وبلاگتون رو نمی زارین تو قصمت نظرات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  |