نفسم یهو گرفتو حالا دیگه من یه مرده ام
عزرائیل شراب مرگو داد به دستم اونو خوردم
آخرین بیل خاکو روم بریز گورکن نازم
حتی زیر خاک که باشم تا ابد با عشق دمسازم
پریدم سوی خداوند
خدا حافظ ای جماعت
یه دیوونه رفت از اینجا
وعده ی ما به قیامت
مادرم گریه نکن
جای من اینجا راحته
من خوابیدم میون قبر
این آخر شجاعته
رفقا بسه دیگه
زود اشکاتونو پاک کنید
خاطره های قشنگو
حالا دیگه خاک کنید
" اونی که گریه هاشو هیچ وقت ندیدیم رفت و رفت
اون که واسه پولاش نقشه کشیدیم رفت و رفت "
دخترک گریه نکن که دیوونه ات پیش خداست
آره اون رفته ولی با این وجود فکر شماست
آدما خدا نگهدار
دیوونه پرنده شد
توی جنگ با زندگی
آخرشم برنده شد
خدا جون بنده تو دریاب که می خوام گریه کنم
من میخوام قلبمو به سوسک های قبر هدیه کنم
با دلم خوب تا نکرد
این زندگی بی صفت
پر بودش دور و برم
از رفیق بی معرفت
وقتی گورکن آخرین بیل خاکو رو سرم خالی کنه
یه نفس عمیق می کشم و
خودمو واسه یه خواب راحت آماده کنم
پشت هر چهره شهري است
كوچه هايش پر رمز پر راز
آسمانش چشم
گاه باران گاه آبي
وزماني پر پرواز كبوترها
باغ اين شهر پراز قاصدك است
همه اينجا منتظرند
چشم به راه
خاك اين شهر پراز خاطره سبز مسافرهاست
نقدي بايد زد
قصه بكر شنيدن دارد
پشت هر چهره شهري است
پرشمع
پر نذر
آرزوها بادبادكهايي رقصان
در هوا سرگردان
فرصتي بايد براي دل بستن
ديدن....
پشت هر چهره شهري است
دروازه لبخند كجاست؟؟؟؟؟
می روم
!
همه شب با دلم كسي مي گفت:«سخت آشفته اي ز ديدارش
صبحدم با ستارگان سپيد مي رود، مي رود..خدا نگهدارش»
من به بوي تو رفته از دنيا، بي خبر از فريب فرداها
روي مژگان نازكم مي ريخت، چشمان تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهاي تو داغ،
گيسويم در تنفس تورها،
مي شكفتم ز عشق و مي گفتم
«هر كه دلداده شد به دلدارش، ننشيند به قصد آزارش
برود...چشم من به دنبالش، برود...عشق من نگهدارش»
آه اكنون تو رفته اي و غروب سايه مي گسترد به سينه راه
نرم نرمك خداي تيره غم مي نهد پا به معبد نگهم
مي نويسد به روي هر ديوار، آيه هايش همه سياه سياه
فروغ