تبليغاتX
عشق یعنی باران... - ترس

دارم لبه حوضچه کم عمق حياط پابرهنه راه مي روم.

ترس افتادن توي آب آن هم آب کم عمق يکي از ترس هاي لذت بخش است!

اگر بيفتم توي آب؟!!!خيلي لذت دارد!

نمي دانم اين چندمين بار است که دارم محيط حوضچه را طي مي کنم... پابرهنه!!!

دارم پابرهنه فکر مي کنم ، به اين که چرا ما آدم ها با هم رفت و آمد مي کنيم؟!

يک مشت جواب کليشه اي در ذهنم رژه مي روند.

براي اين که از حال هم با خبر شويم...تنهايي هاي مان را پر کنيم.

به هيچ کدامشان توجه نمي کنم. اصلا قانعم نمي کنند.

ما آدم ها وقتي همديگر را مي بينيم به جاي اين که انرژي مثبت به هم بدهيم ، يا به هم فخر مي فروشيم يا به هم طعنه مي زنيم و يا همديگر را مسخره مي کنيم و ناراحت.

خدا نکند اگر ببينيم که يک نفر دارد در مسير خودش پيشرفت مي کند!

تمام تلاش مان را به کار مي بنديم تا به هر نحو شده عقده درون مان را بر احساساتش بکشيم و زخمي اش کنيم (باور کنيد انکار اين سطرها ،چيزي را عوض نمي کند...باور کنيد!)

به بهانه با خبر شدن از حال يکديگر ، به هزار و يک بهانه پوچ ، وقت و انرژي هم را مي گيريم.

روح هاي مان را خسته مي کنيم.ما روح هاي مان را کسل مي کنيم.

خيلي هاي مان مي دانيم که اين معاشرت ها براي نابود کردن تنهايي نيست!

چون در جمع هم ، احساس تنهايي مي کنيم!نمي خواهيم بپذيريم که فقط خودمان مي توانيم خودمان را از تنهايي نجات دهيم!

دارم پابرهنه فکر مي کنم: ما آدم ها براي اين بايد با هم رفت و آمد کنيم که به هم اميد ، انگيزه ، انرژي مثبت و ...بدهيم ، روح هاي مان را شاداب کنيم. ما بايد روح يکديگر را شاد کنيم! کار سختي نيست. اصلا کار سختي نيست!

دارم با خودم فکر مي کنم که اگر نمي توانيم به کسي اميد ، انگيزه ، انرژي مثبت و ... بدهم ، اگر نمي توانم روحش را شاداب کنم ، همان بهتر که هزار بار محيط حوضچه را پابرهنه طي کنم!

اگر بيفتم توي آب؟!!! پاهايم را وارد آب مي کنم ... غلبه بر ترس ها هميشه لذت بخش است!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  |