.:: عشق یعنی باران... ::.

غریبی بد دردیست.....
من تو را می خواهم....نه هیچ چیز دیگر را....
میان این همه اشنا من بی تو غریبه ام....
تو در حال عبوری از من از
خاطره هایت از گذشته ها....
می دانم که طاقت نداری که باور کنی
من این همه ماه، برای دیدنت صبوری کردم.....
اما باور کن با صد هزار دریا هم نميتوانی نفرت گذر اینهمه روزها و
هفته ها را از دلم پاک کنی....
هیچ چیز جز با تو بودن ان همه قصه را
فراموشم نمیکند....
 : دختر باران