.:: عشق یعنی باران... ::.
--از امروز تصمیم گرفتم که با تو دردل کنم.آره خود تو که نمی دونی چقدر حرف دارم که برات بزنم,حداقل میتونم امیدوار باشم که این دردل هارو بخونی.شاید هم نخونی اما من مینویسم(دوست داری بخون نخواستی وبلاگمو ببند)اما حسن این که این جا حرفا مو مینویسم انه که دیه نمیتونم نوشته مامو پاره کنم یا بندازم سطل آشغال(حتما میگی خوب حذف کن...اما نه من به جون خودت همین جا قسم میخورم هیچی از تو وبلاگم پاک نکنم مگه اینکه تو بخواهی..خوب دوستت دارم چی کار کنم.)بنابراین این وبلاگ میشه دفتر چکنویس خاطرات من(چون هیچ پاکنویسی نداره)میخوام بعدا بدونی که من تو هرروز و هر لحظه چی کار میکردم..!تا دیگه مجبور نشم که همه رو خودم برات تعریف کنم(تو که نمی دونی حافظم چقدر ضعیف شده)شاید تا اون موقع یادم رفت. --هوا چند روزه که کاملا مه گرفته اس.دلم گرفت از این هوا امروز دانشگاه نرفتم.هم حوصله نداشتم هم کلی کار داشتم.پروژه مکانیک رو تا دو روز دیگه باید تحویل بدم اما هنوز تو محاسبات صفحه اول دارم کلنجار میرم آخه مامانی جون من همش در حال اطلاف وقتم اون وقت تو اینجوری غصه منو می خوری.کاش من بمیرم تو این قدر غصه منو نخوری
,مثل هوای لندن تو فیلم های پلیسی شده.امسال اصلا هوا یه جوری شده,سالهای قبل این موقع تو ارمنستان کلی برف اومده بود اما امسال همش هوا داره خودشو برام لوس میکنه,حتی دریغ از یه قطره بارون
تا روحمو بشوره و تازه کنه
.برف پیش کشش.اصلا مگه کریسمس بدون برف میشه
؟!!نمی دونم , خدا جونم خودش میدونه چی میشه پس من نگران نیستم.
.خسته شدم از دست این همه درس,تازه کلی پروژه دیگه هم دارم که نمی دونم چه جوری بنویسمشون.دم هر کی که دفتر حضور و غیاب کلاس رو پیچونده گرم![]()
(بابا شجاعت![]()
)چون فعلا نگران غیبت نیستم
و می تونم با خیال راحت کلاس بپیچونم..!
تا دو هفته دیگه امتحانات ترم شروع میشه و من هنوز آمادگی هیچ درس رو ندارم.اگه با این اوضاع پیش برم ژانویه باید در خدمت کتاب دفترهام باشم,یعنی ایران بی ایران
(قابل توجه سحر)
.دیروز هم مامانم زنگ زد و من کلی گریه کردم
و با گریه بهش گفتم ویزام و تمدید نکردم و شاید نتونم ایران بیام
(بهش نگفتم درس نمی خونم و شاید امتحانامو بیفتم)طفلی کلی ناراحت شد,گقت دعا می کنه که من کمی درسام سبک بشه تا بتونم وقت کنم
! برم سراغ کار ویزام.!!!!!!!!!![]()
![]()
(جدیدا به گفته دوستان شیشه خوردم زیاد شده.!![]()
![]()
)دلم برا خونمون تنگ شده,حوصله امتحانامو ندارم نمی دونم چی کار کنم.(مگه جز درس خوندن کار دیگه ای هم می تونم بکنم)نمیدونم تو در چه حالی اما از شواهد امر پیداست که حالت خوبه!
خوشحالم,نمی دونم تو ایران میری یا نه اما در هر حال من برات طعطیلات خوبی آرزو میکنم.![]()
![]()
![]()
 : دختر باران