.:: عشق یعنی باران... ::.
امروز هم مثل بقیه روزها هوا داره با تمام وجود حال منو میگیره.آخه دیشب که میخواستم بخوابم با یه تصمیم راسخ به خودم قول دادم که فراموشت میکنم.!دیگه نه برات گریه میکنم و نه تو وبلاگم چیزی ازت مینویسم,نه سالگرد مرگت! حالم بد میشه نه به خاطر اینکه اسمت با حرف- ا- شروع میشه تمام دفترمو با این حرف سیاه میکنم.اما وقتی صبح بیدار شدم,با اولین نگاه به آسمون دلم هواتو کرد...!عجب آدم با اراده ای هستم من.. میدونی..باید برای فراموش کردنت یکی رو جایگزینت کنم..اما کی؟؟؟.........امروز شنبه است,تا سه شنبه باید یه فکری بکنم.چون میخوام این سه شنبه آخرین سالگردت باشه.دیگه نمی خوام با فکر و خیالت هم خودم هم اطرافیانمو اذیت کنم..پس تا سه شنبه وقت دارم که هر چی حرف دارم بهت بگم چون بعد از اون میخوام فراموشت کنم. خوب..بحث از بحث عشق و عاشقی که بگذریم...من اصلا برای امتحانام آماده نیستم.!نمیدونم چی کار کنم.همه کارام مونده برای روز آخر,هیچ پروژه ای رو تحویل ندادم,تمام جزوه هام ناقص.....من میخوام برم ایران(البته از لج بعضی ها شاید نرفتم),اما تا امتحان ندم نمیشه..!من دلم برا مامانم تنگ شده,مااااااااااااااااااااااااامااااااااااااااااااان من میخوام الان پیشت بودم.خسته شدم از این همه درس
!!!آخه فقط سه روز به سالگرد رفتنت مونده من چه جوری این سه روز رو بی تفاوت باشم بعدش هم تو روز سه شنبه-29 آذر ماه نفس بکشم وقتی تو بی نفسی.
..کاش حداقل ایران بودم,یه جوری از بچه ها آدرس مزارت رو میگرفتم,بعد با یه شاخه گل زرد به سراغت می اومدم(با اینکه همه میگن گل زرد یعنی تنفر اما من و تو هر دو تو این مسئله تفاهم داشتیم- من عاشق گل زردم) بعد همون جا با تمام وجود میگفتم دلم برات تنگ شده.شاید یه ذره دلت به رحم میومد و .......
..(آخر سنگ دلی..
)بعد منتظر میمونم تا اونی که میخوام از راه بیاد,دیگه تو رفتار و اخلاقش دنبال تو نمیگردم و ..........دیگه هم ازت نمیخوام منو ببخشی,چون من کار بدی نکردم.تازه اونی که باید معذرت بخواد تویی نه من.الان احساس میکنم دلم داره از توی یه کیسه آروم آروم میاد بیرون..! حس میکنم دلم داره باز مال خودم میشه.چه حس مالکیت قشنگی.
(حالا عشق و عاشقی مسئله ای نیست.
)منو دریاب خدایییییییییییییییییییییییییییییییییا..!![]()
 : دختر باران